تبليغاتX
یک زن یک حس یک نقطه


یک زن یک حس یک نقطه

دل نوشت های باهار نارنج
ایران من


گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد

یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه

این را نوشتم در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت12:5من باهار نارنج |
یک پیاله شعر
صبحمان با این شعر مجتبی آبی شد:


کجای خنده من رنگ زعفران دارد؟

کجای قصه تنور است؟ بوی نان دارد


که باز "های" مرا "هوی" باد می­بلعد

سکوت فرصت نشخوار ، بیکران دارد

 

نباید از تو بگویم که باد می­دزدد-

- تمام ابر دلی را که آسمان دارد

 

غروب سایه ی موریانه ها تهوع شب

بدا به حال درختی که استخوان دارد


این را نوشتم در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت9:48من باهار نارنج |
از من ایشان را هزاران یاد باد
 سلول انفرادی معمولا پنجره ندارد یک لامپ زرد 100 وات در فاصله ای که نتوان به آن دست زد آویزان است و معمولا همیشه روشن است. اگر خوش شانس باشی اندازه اش آنقدر هست که بتوانی مثل وتر یک مثلت تویش دراز بکشی. و پاهایت توی شکمت جمع نباشد. شاید دو تا پتو هم بدهند که که یکی را بیندازی زیرت چون شاید مهمان قبلی را برای دستشویی دیر برده باشند و ... به پهلو و شکم می خوابی بوی تندی آزارت میدهد . به پشت میخوابی نور چشمت را میزند. صداهای مبهمی میشنوی و گاهی واضح از جیغ یا فریاد. بعد از دو سه ساعت کم کم فکرت به هرزه راه می رود. نمیدانی بیرون چه خبر است. آیا کسی میداند تو اینجایی؟ آیا کسی دنبال کارت هست؟ سعی میکنی یادت بیاید توی عکسهای خانوادگی و دوستانه موردی نباشد که دیگران به دردسر بیفتند. هارد کامپیوترت را توی ذهنت سرچ میکنی. فیلمها. متنهایی که نوشته ای . پسورد ایمیلت که سیو است و هر کسی پشت سیستمت باشد میتواند ایمیلهایت را بخواند. به خودت لعنت میفرستی بابت این همه بی احتیاطی و یاد فیلمهایی می افتی که توی کشو داری. مبایلت و شماره هایی که داری. فیلمها و عکس ها.همه چیز به نحو دردناکی از تو دور است و حس میکنی جنین هستی و هر آن ممکن است کسی با لگد بکوبد به شکم مادرت.


این را نوشتم در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت17:25من باهار نارنج |
توجه کنید

سرویس پیامک وصل شده.

بنا بر همان دلایلی که همه میدانیم لطفا فعلا از آن استفاده نکنید

لطفا از تلفن هم فقط در شرایط ضروری استفاده کنید

ناسلامتی سال اصلاح الگوی مصرف است و ما همگی اصلاح طلبیم!

این را نوشتم در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت19:56من باهار نارنج |
پدر، مادر ما متهمیم
 

ما همه تحت تعقیبیم.

ما همه شب را مغشوش کرده ایم.

ما دستبندهای سبزمان را باز نکردیم مگر برای بستن زخم خون آلود همکلاسیمان.

شیر سهمیه بندی بود و ما قد نکشیدیم. آنقدر کوتاه ماندیم که از لای پاهای آدم بزرگها دیدیم که زنبیل چه کسی پر است از گلوله.

ما متاسفانه بزرگ شدیم !

من دیگر شاعر نمی مانم وقتی در خیابان  به جای رد نرم باران بهاری ، خون شتک میزند به پیاده رو .

من به هم ریخته ام.

ما به هم ریخته ایم.

ما به نظم جدیدی منظم میشویم آقای ناظم. دیگر صف نمی کشیم از جلو نظام نمی کشیم و الله اکبرمان دیگر برای تو گوش نواز نخواهد بود.

 

من لذت بردم از خواندش . ما همه هیچ

 

این را نوشتم در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت15:32من باهار نارنج |
من چه سبزم امروز
 

گمان من این است که آنچه هراس انگیز است نه رنگ من که هشیاری من است. که این بار نه دل به "نام" بسته ام نه طمع به "نان" کرده ام. امروز از پس بی نامی و بی نانی خود، این راه به خود می پویم.

و آنچه ماردوش را به غضب آورده طعم تلخ فریاد من است که در زیر دندان میهمانان ناخوانده ی شانه های کریه اش می آید.

من دوازدهمین فرزند کاوه ام.

این را نوشتم در شنبه ششم تیر 1388ساعت10:32من باهار نارنج |
لیبرالیسم
 

لیبرالیسم (به انگلیسی: Liberalism) به آرایه وسیعی از ایده‌ها و تئوری‌های مرتبط دولت اطلاق می‌شود که آزادی شخصی را مهم‌ترین هدف سیاسی می‌داند. لیبرالیسم مدرن در عصر روشنفکری ریشه دارد. به صورت کلی، لیبرالیسم بر حقوق افراد و برابری فرصت تأکید دارد. شاخه‌های مختلف لیبرالیسم ممکن است سیاست‌های متفاوتی را پیشنهاد کنند، اما همه آنها به صورت عمومی توسط چند قاعده متحد هستند، شامل توسعه آزادی اندیشه و آزادی بیان، محدود کردن قدرت دولت‌ها، نقش قانون، تبادل آزاد ایده‌ها، اقتصاد بازاری یا اقتصاد مختلط و یک سیستم شفاف دولتی. همه لیبرال‌ها -همینطور بعضی از هواداران ایدئولوژی‌های سیاسی دیگر - از چند فرم مختلف دولت که به آن لیبرال دموکراسی اطلاق می‌شود، با انتخابات آزاد و عادلانه و حقوق یکسان همه شهروندان توسط قانون، حمایت می‌کنند.

 

این را نوشتم در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت10:7من باهار نارنج |
ایران

Tehran 'like a war zone' as ayatollah refuses to back down on election 

گاردین: تهران منطقه جنگی

این را نوشتم در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت9:48من باهار نارنج |
اصول فاشیسم
اصول اساسی فاشیسم که موسولینی برخی از آن ها را در دانشنامه ایتالیا در سال ۱۹۳۲ میلادی ابراز داشته بود عبارتند از:

۱) عدم اعتقاد به سودمند بودن صلح

۲) مخالفت با اندیشه‌های سوسیالیستی

۳) مخالفت با لیبرالیسم

۴) تبعیت زندگی همهٔ گروهها از دولت (توتالیتر بودن)

۵) تقدس پیشوا تا سرحد امکان

۶) مخالفت با دموکراسی (دموکراسی را بوالهوسی و خودپرستی می‌نامند)

۷) اعتقاد شدید به قهرمان‌پرستی

۸) تبلیغ روح رزم‌جویی

۹) نظام تک‌حزبی

 

این را نوشتم در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت13:59من باهار نارنج |
گلوله بد است. باور کن!
 این را بگذارید به حساب پدرم که قهرمان های من را توی بچگی از دل بابی ساندز و بن بلا و گاندی و ماندلا و مادرترزا در آورد و شاه مسعود که تقریبا هم سن خودش بود جوانترین این مجموعه ...

مسعود از آدمهایی است که همیشه می گویم تاریخ به آنها ظلم کرد . شاید شاعری می شد .. معلمی ... پدری ... آدمهایی که مجبور شدند اسلحه ی کثیف را به بغل بگیرند ....

...

این مطلب را برای سالگرد مسعود عزیز نوشته بودم و نمیدانستم دست ما معماری دیگر را از پشت میزش  بلند خواهد کرد.

دلم میخواست "میرحسین" را در افتتاحیه نمایشگاه نقاشی ببینم. "ندا" را در جشن فارغ التحصیلیش. "عزت" را در شب شعر  و خودم را در مزرعه ی پدری.

حالا همه در خیابان هستیم.


این را نوشتم در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت13:58من باهار نارنج |
ندا و دیگرانی که نماندند

شهید نام مبارکی ست

که هیچگاه

نمیدانستم

پیشوند نام نازنین تو خواهد بود


این را نوشتم در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت13:15من باهار نارنج |
ایران
 

همّتم بدرقهء راه کن ای طائر قدس!
که درازست ره مقصد و من نوسفرم

این را نوشتم در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت9:24من باهار نارنج |
شنبه همه با هم
 

 ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

موجیم که آسودگی ما عدم ماست

 

این را نوشتم در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت21:13من باهار نارنج |
 

ما خشونت طلب نیستیم

 

این را نوشتم در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت17:18من باهار نارنج |
ایران
 

آخرین قدم های یک محکوم به مرگ

این را نوشتم در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت9:49من باهار نارنج |