تبليغاتX
یک زن یک حس یک نقطه

یک زن یک حس یک نقطه

 

کاش سگ بودم

زن نبودم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 20:4  توسط باهار نارنج  | 

 

سیگار بهانه است

دلم هوس خودت را کرده

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 18:1  توسط باهار نارنج  | 

 

دوم تیر ماه یکهزار و سیصد و شصت هجری شمسی من را اشتباهی دادند بغل مادرم!

این عقیده مادرم است که اعتقاد دارد هیچ چیز من نه به او رفته و نه به آدمیزاد می ماند.  ولی به هر حال مهم این بود که من زاییده شدم.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 19:54  توسط باهار نارنج  | 

اگر می خواهم نباشی دلیل دارد . گوش کن یوسف . مگر یک آدم چقدر تحمل دارد ؟ نه  یک زن . یک زن چقدر تحمل دارد ؟ درست است که هر چی درد توی دنیاست خدا ریخته توی تن ما زنها مثل زاییدن  مثل عادت ماهیانه که اشل کوچک همان زاییدن است . اینکه هر ماه باید چند روزی بوی خون توی دماغت باشد و هی دلت بپیچد واز حال بروی و صورتت بشود مثل گچ همین دیوار و بخواهی که  خودت را و هر چه توی دلت هست بالا بیاوری روی این زندگی . و تازه وقتی از این خون و خون ریزی راحت می شوی که بخواهی بزایی . وقتی شکمت پر باشد . و بعد هم بچه را از همان جایی بزایی که هر ماه با خون تطهیر می شود . میدانی یوسف این که دنیا را خون گرفته شاید برای همین باشد که ما زنها همه را توی خون می زاییم . حتی زودتر از بوی شیر این بوی خون است که به دماغ بچه می خورد و بعد توی زندگی وقتی بزرگ شدیم هی دنبال این خون بو می کنیم . جنایت می کنیم .

 داشتم میگفتم . تحمل من تمام شده نه فقط تو که حالم از مردهای توی کوچه هم به هم می خورد انگار هر مردی می بینم فقط اتیکتش عوض می شود تویشان عین هم است مثل تو مثل فریدون او یک جور بود تو جور دیگرش . حتی حالم از مردی که دست زنش ، دوستش یا حتی مادرش را  گرفته هم بد  می شود . شده ام مثل زن پا به ماهی که بوی مرد نباید به دماغش بخورد .

می خواهم بشوم مثل اینهمه زن  که دارند توی این خانه ها می پوسند و صدایشان فقط توی رختخواب است که در می آید . نه آنجا هم در نمی آید حتی توی تخت خودت هم نمیتوانی خودت باشی .  میدانی بین اتاق خواب ما و همسایه فقط یک دیوار بیست سانتی  فاصله هست ؟  انگار معمار اینجا هم همدست بقیه مردها بوده  تا ما زنها توی اتاق خواب خودمان هم  جیک نزنیم . وقتی می خواهی فریاد بزنی دستی می چسبد جلوی دهنت که هیس !  همیشه هیس همیشه ساکت همیشه خفه .

 تو هم اینطور نگاهم نکن آتش سوزانده تا بحال جاییت را ؟  همانطور نگاهت تنم را می سوزاند . بیا بنشین لب تخت . لباسهای من را هم بده تنم کنم . امشب هم نشد شاید برای آخرین بار ، برای اولین بار با هم بخوابیم .
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 15:20  توسط باهار نارنج  | 

 

وقتی هستم

 انگار نیستم

 جایی

 میان همیشه و هنوز

 گیر کرده ام

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 6:58  توسط باهار نارنج  | 

 

سین

صدای توست

که می رسد از سیم تا سکوت

هر بار

از سین به تو میرسم سارا !

***

کیستی سارا !

جز نیمی از تمام

که می دود تا همه ی خود

تا سیب

***

بر شیب تند عصر "مسعود احمدی"

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 9:15  توسط باهار نارنج  | 

 
من مادر پست مدرنتان بودم

و شما در فاضلابهای بیمارستانی

همراه باند و سرنگ و خون

مدفون شدید

چه رویایی

کودکان بدون مادر

شیرینکهای من

هذیان

بعد از زاییدن دو پاره گوشت

بعد از زاییدن تکه تکه خون

من

مادر بدون کودک

مادر تکه های خون

پیچیده لای گازهای استریل

بیرون کشیده با پنس های آلومینیوم

مادر  هیچوقت

 مادر هرگز

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 13:7  توسط باهار نارنج 

 

جغرافیای این آغوش

در خالی پیراهن

پیدا نیست

دستهای نابینا

رد اندامت را گم کرد

 


 

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 11:13  توسط باهار نارنج  | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:15  توسط باهار نارنج  | 

سیب ها مرا چیدند

و باد

 مرا از خاطره ی باغ

جارو کرد

 

نمی شود خندید و وانمود کرد هیچ اتفاقی نیفتاده وقتی آدمم که تف به ذات آدمیت گه کشیده که فقط به درد همان چند سیر حلوای میت می خورد و قبرستان و وسلام و علی عباد الله الصالحین، السلام علیکم و رحمه الله و برکاته. بخندی که عرضه نداری حتی خودت را خلاص کنی بدبخت. آویزان همین زندگی مانده ام که آویزان تو مانده. خاک بر سرم بکنند که برفهای یخچال علم کوه آب شد و من ماندم و یک بطری ویسکی خالی و تو که می خندی که بیچاره مردن توی کار تو نیست. ادای مرده ها که می توانم در بیاورم. گریم می کنم خودم را شکل دزدمونا و می نشینم که یک اوتلوی خری پیدا شود به رمانتیک ترین و احمقانه ترین شکل ممکن چوب بکند توی ماتحتم. فقط بی زحمت آن دو خط بالا را بدهید بنویسند روی سنگ مزارم که بعد بدهیم کامیون از روش رد بشود که بعد بشود باهاش مظلوم نمایی کرد. تف به قبر پدر همه تان که کله ی همه ی سگ های دنیا دارد توی دیگ من قل میزند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 20:6  توسط باهار نارنج  |